ورود     | ثبت نام  

درآمدی بر جامعه شناسی هنر و ادبیات
جامعه شناسی هنر و ادبیات شاخه ای از علم جامعه شناسی است که ساخت و کار کرد اجتماعی هنر و ادبیات ورابطه ی میان جامعه و هنر و قوانین حاکم بر آنها را بررسی می کند.
تعداد مشاهده : 6040 مقالات ادبیات  شنبه، 30 خرداد 1388  11:01:00


جامعه شناسی هنر و ادبیات شاخه ای از علم جامعه شناسی است که ساخت و کار کرد
اجتماعی هنر و ادبیات ورابطه ی میان جامعه و هنر و قوانین حاکم بر آنها را بررسی می کند.این شاخه ی علمی در ایران بسیار نوپاست.در مقاله ی حاضر تلاش نویسنده آن است تا به نحومجمل ومختصر موضوع - هدف – تاریخچه – نظریه ها – رهیافت های جامعه شناختی وانواع بررسی های آن را توضیح دهد و کتاب های جامعه شناسی هنر و ادبیات را که به زبان فارسی منتشر شده اند معرفی کند.مقاله در پنج بخش سامان یافته است: بخش نخست به تعریف ومسائل و موضوعات جامعه شناسی هنر وادبیات اختصاص دارد و در بخش دوم تاریخ جامعه شناسی هنر و ادبیات از قرن هجدهم تا امروز و درسبخش سوم رهیافت های اصلی در نظریه های جامعه شناسی هنر وادبیات در چهار رهیافت : 1-علیت معرفتی 2-علیت اجتماعی 3-علیت متقابل و 4-رهیافت ارتباطی-نمادی توضیح داده شده است.بخش چهارم مقاله انواع تحقیقات در زمینه ی جامعه شناسی هنر و ادبیات را در بر دارد و آخرین بخش آن نیز به کتابشناسی جامعه سناسی هنر و ادبیات اختصاص دارد که مشخصات کتابهای فارسی در زمینه ی جامعه شناسی هنر وادبیات که تا سال 1374 انتشار یافته اند در آن آمده است.مقدمه یکی از خصیصه های فرهنگی قرن بیستم رشد علوم اجتماعی و توسعه ی بینش جامعه شناختی (sociological imagination) این بینش را توسعه می دهد.تفسیر جامعه شناختی دستاورد های فرهنگی یکی از ابعاد نفوذ بینش جامعه شناختی در روزگار ماست و همان طور که آرنولد هاوزر گوشزد می کند "این روزگار همیشه نبوده است و برای همیشه هم ادامه نخواهد یافت و نتایج و رهاوردهای آن نیز آخرین کلامها نخواهد بود."(هاوزر 14:1363) تا پیش از آنکه روزگار دانش جامعه شناختی سپری شود بهترین کاری که می توان کرد درک کامل بینش جامعه شناختی در حیطه ی دستاورد های فرهنگی و کسب خود آگاهی نسبت به آن است. بینش جامعه شناختی به ما کمک می کند تا به نحو بهتری آثار هنری و فرهنگی را بشناسیم تفسیری عملی و کاربردی از این آثار به دست آوریم و به بهترین وجه از آثار هنری برای حل مسائل و بحران های انسان امروزی استفاده کنیم.رشته های مختلف جامعه شناسی مانند جامعه شناسی دین – جامعه شناسی فلسفه – جامعه شناسی علم و جامعه شناسی هنر محصول تاملات جامعه شتاسانه ی انسان قرن بیستم در حوزه ی فرهنگ است که هر کدام از آن ها به صورت یک نظام علمی با موضوع –هدف و روشهای خاص آن شناخته شده اند و مجموعه ی آن ها نظام علمی گسترده تری به نام جامعه شناسی فرهنگ ((sociology of culture را تشکیل می دهد. در این مقاله یکی از زیر مجموعه های جامعه شناسی فرهنگ یعنی جامعه شناسی هنر و ادبیات و به تعبیر دقیقتر جامعه شناسی هنر (sociology of art)را توضیح می دهیم.اگرچه بیش از چند دهه از عمر جامعه شناسی هنر وادبیات در جهان می گذرد و صد ها کتاب یاهزاران مقاله در این زمینه منتشر شده لیکن متآسفانه تعداد اندکی کتاب یا مقاله در این زمینه به زبان فارسی تآلیف یا ترجمه شده است و این شاخه ی علمی هنوز در ایران مانند دیگر شاخه های جامعه شناسی توسعه نیافته است و سالهای طفولیت خود را سپری می کند . لذا اصول – مبانی – روش و مسائل آن هنوز به درستی توضیح داده نشده است . از این رو در این نوشتار به طور مختصر مطالب زیر را بررسی می کنیم : _موضوع و هدف جامعه شناسی هنر و ادبیات_تاریخچه ی جامعه شناسی هنر و ادبیات _رهیافت های جامعه شناختی هنر و ادبیات_انواع بررسیها در جامعه شناسی هنر و ادبیات _کتابشناسی جامعه شناسی هنر و ادبیات1. موضوع و هدف جامعه شناسی هنر و ادبیاتجامعه شناسی به عنوان یکی از رشته های علوم اجتماعی به مطالعه ی علمی پدیده های اجتماعی می پردازذ یعنی جنبه هایی از زندگی انسان راکه از عضویت او در جامعه ناشی می شود را بررسی می کند."جامعه شناسی به کمک روشهای علمی خاص – نهادها – روابط و رفتار های اجتماعی انسان را از نظر ساخت – کارکرد – پویش و دگرگونی بررسی و تجزیه و تحلیل – مقایسه و طبقه بندی می کند و با نگرشی ویژه به علل اجتماعی در جستجوی قوانین حاکم بر حیات جامعه ازدیدگاههای گوناگون است." (محسنی130:1366)این تعریف ازجامعه شناسی نشان می دهد که از نظر جامعه شناسی هنر و ادبیات نیز مانند خانواده – حکومت – آموزش و پرورش و... یک نهاد اجتماعی است.یعنی هنر و ادبیات نیز ریشه در زندگی اجتماعی انسان دارد . بنابراین براساس تعریفی که از جامعه شناسی ارائه شد می توانیم جامعه شناسی هنر و ادبیات را این گونه تعریف کنیم:"جامعه شناسی هنر و ادبیات شاخه ای از علم جامعه شناسی است که ساخت و کارکرد اجتماعی هنر و ادبیات و رابطه ی میان جامعه و هنر و قوانین حاکم بر آن ها را بررسی می کند."بر اساس این تعریف می توانیم مساله های اصلی جامعه شناسی هنر و ادبیات را توضیح دهیم. برخی سوال هایی که از بدو تولد جامعه شناسی هنر همواره فراروی دانشمندان و پژوهشگران این رشته ی جدید علمی وجود داشته که معرف موضوع این رشته ی علمی است چنین است:چگونه هنرو ادبیات بر ارزشها – هنجارها – اعتقادات – ساخت های طبقاتی – تصمیم گیریهای سیاسی – آموزش و پرورش – شیوه های زندگی و به طور کلی شیوه های نگرش بر جهان موثر واقع می شود ؟ و به همین ترتیب چگونه تمام عوامل مذکور و جامعه بر تکوین – رشد و توسعه ی هنر اثر دارد ؟ آثار هنری یا محصولات هنری تا چه حد به وسیله ی جامعه شکل می گیرد تولید میشود و اشاعه می یابد و بر عکس چگونه آثار هنری بر شکل گیری – توسعه و تحول جوامع اثر می گذارد؟ رابطه ی بین واقعیت و زیبایی در تکوین آثار هنری چگونه است؟ و...جامعه شناختی هنر و ادبیات با پذیرش این فرض آغاز می شود که یک اثر هنری و ادبی فرآورده یا تولیدی اجتماعی است اما در رهیافت سنتی هنر و ادبیات معمولا پدیده ای رمانتیک – راز ÷آمیز – آفریده ی سرآمدها و نخبگان است و این رویکرد اساسا هنر وادبیات را پدیده ای برتر از هستی جامعه و زمان می شمارد . جامعه شناسی هنر که در پی تبیین ابعاد مکانی و زمانی هنر است و بر خلاف رویکرد سنتی _که صرفا به ارزشها ویا عناصرزیبایی شناختی را که در شکل و محتوای آثار هنری و ادبی سهیم هستند نشان دهد و بویژه بر سهم عوامل اجتماعی و چگونگی و نوع محتوا یا شکل آثار هنری تاکید دارد . یکی از راههای شناخت قلمرو جامعه شناسی هنر نشان دادن زمینه ها و مسائلی است که صاحبنظران و محققان این شاخه ی علمی تا کنون به آن توجه کرده اند. در زیر به برخی از این مسائل اشاره می کنیم :_ساخت اجتماعی و خلاقیت هنری_همسانی ایدئولوژی و هنر _طبقه ی اجتماعی هنرمند_آگاهی جمعی در هنر_هنر به منزله ی تولید اجتماعی _هنر به مثابه ی ارتباط اجتماعی _تکنیک و صنعت و تاثیر آنها بر هنر _سازمان های هنری و اشاعه ی هنر_اشتغال هنری و پرورش هنرمندان _هنر و بورژوازی_عوامل اقتصادی و پیوند آنها با هنر _استقلال زیبایی شناختی و سیاست فرهنگی_مداخله ی سیاسی در حوزه ی هنر _ابعاد زیبایی شناختی هنر و ابعاد زیبایی شناختی واقعیت_التزام و تعهد اجتماعی هنر_ فلسفه ی اجتماعی هنر _تاریخ اجتماعی هنر 2.تاریخچه ی جامعه شناسی هنر و ادبیاتدر گذشته هنر ها را بر اساس ذوق و طبع نویسنده و خالق اثر هنری تبیین می کرده اند و همانن طورکه شوکینگ متذکر شده است "تاریخ ادبیات وبویژه هنر تا این زمان بیشتر توجه خود را منحصرا به اثر هنری و شخص هنرمند معطوف داشته است ".(شوکینگ 11:1373) در نتیجه مدت زمان زیادی نیست که مخاطبان آثار هنری یا هنر پذیران محیط و زمان نیز در بررسی ها ونقدهای هنری جایگاهی یافته اند.برای مردمانی که در عصر رودکی وخاقانی می زیسته اند "هنر و ادبیات" تافته ی جدا بافته از زندگی و محیط اجتماعی بود که نوعی "اشرافیت فرهنگی" توجیه کننده ی آن است.بررسی ادبیات و نر با توجه به عوامل بیرونی و آن نهادهایی که خارج از ادبیات و هنر قرار دارند و بر آن اثر می گذارند یا از آن تاثیر می پذیرند از قرن نوزدهم آغاز می شود. قرن نوزدهم دوره ی قوت گرفتن تفکرات اجتماعی است . در حدود سال1800 م. آگاهی از ابعاد اجتماعی ادبیات و هنر آغاز می شود.در این هنگام مادام دواستال نخستین اثر در زمینه ی بررسی اجتماعی هنر را با نام ادبیات از منظر پیوندهایش با نهادهای اجتماعی منتشر می کند . دواستال در گفتار نخست این اثر نظر خود را چنین بیان می کند :"من بر آنم که تاثیر دین آداب ورسوم و قوانین را بر ادبیات و متقابلا تاثیر ادبیات را بر آنها بررسی کنم." در واقع او می خواهد کاری را که یکی از مراجع فکریش (منتسکیو) در مورد تاریخ حقوق با نوشتن روح القوانین انجام داد در مورد ادبیات انجام دهد و "روح الادبیات" را بنویسد. (اسکارپیت 12:1374)از 1800 م. به بعد توجهبه ابعاد اجتماعی هنر توسعه یافت و بسیاری در این زمینه به پژوهش پرداختند . هیپولیت تنH. Tain))یکی از پیشگامان در جامعه شناسی هنر و ادبیات است. تن در کتاب فلسفه ی هنر هنرها و ادبیات را با آداب و عادات و عقاید اجتماعی مرتبط می سازد و مقدمات نوعی جامعه شناسی هنررا طرح ریزی می کند . او نقش سه عامل نژاد –محیط و زمان را در ادبیات توضیح می دهد.(آشتیانی 178:1355). رساله ای که در نیمه ی اول قرن نوزده مارکس و انگلس تحت عنوان درباره ی ادبیات و هنر نوشتند آموزه های جامعه شناختی تازه ای درباره ی هنر و ادبیات ارائه کرد. هربرت مارکوزه در رساله ی مجمل خود بعد زیباشناختی آرای جامعه شناختی مارکس درباره ی ادبیات و هنر را اینگونه خلاصه می کند:1) میان هنر واساس مادی با میان هنر و تمامی مناسبات تولید رابطه ای مشخص وجود دارد. همراه با دگرگونی در مناسبات تولید هنر نیز همچون بخشی از روبنا تغییر شکل می یابد. اگر چه ممکن است نظیر سایر ایدئولوژی ها از دگرگونی اجتماعی عقب بیفتد یا پیشاپیش آن را اعلام کند.2) میان هنر و اطبقه ی اجتماعی رابطه ی معینی وجود دارد . تنها هنر اصیل و حقیقی و مترقی هنر طبقه ی بالا رو است و هنر آگاهی این طبقه را بیان می کند.3) در اثر عامل سیاسی و عنصر زیبایی شناختی محتوای انقلابی و کیفیت هنری با هم تلاقی می کنند.4) نویسنده موظف است منافع و نیازهای بالا رو را اعلام و بیان کند.5) یک طبقه ی رو به زوال یا نمایندگانش قادر به تولید چیزی جز هنر "منحط" نیستند.6) غرض از واقعگرایی (رئالیسم)به هر معنا شکل هنری است که به بهترین وجه ناظر بر روابط اجتماعی است ازاین رو رئالیسم شکل هنری "صحیح" است.(مارکوزه 112:1368).با گسترش مارکسیسم و اشائه ی آن در سطح جهان زمینه های رشد و شکوفایی جامعه شناسی هنر و ادبیات نیز مهیا شد و افکار مارکس و فلسفه ی اجتماعی اندیشه ی مارکس نقش بسزایی در پیدایش و نضج جامعه شناسی هنر ایفا کرد . در قرن بیستم بیش از همه متفکران مارکسیست در تحکیم جامعه شناسی هنر و ادبیات کوشش کردند . چنان که خواهیم دید جورج لوکاچ – لوسین گلدمن و مارکس شلراز بنیانگذاران این رشته از فیلسوفان برجسته ی مارکسیسم هستند.در 1889م. گویو(M.GUYAV)کتاب هنر به مثابه یک پدیده ی جامعه شناختی را نوشت. گویو در این اثر از هماهنگ بودن محرکات اجتماعی با تاثیرات زیبایی شناختی در ذهن سخن راند و اشتراکات تاثرات همگون زیبایی شناختی افراد را با هم در برابر آثار هنری نوعی آگاهی اجتماعی تلقی کرد. به نظر گویو هنر نیز مانند دیانت یا جهان بینیها در برگیرنده گونه ای انسان گون گرایی (anthropromorphism)و جامعه سان گرایی (sociomorphism) است (آشتیانی 178:1355).جورج لوکاچ فیلسوف و منتقد ادبی برجسته ی مارکسیسم در نخستین دهه ی قرن بیستم بود.لوکاچ با"تلقی آثار ادبی به مثابه ی بازتابهای (reflection) یک نظام تدریجا فعلیت یابنده به سمت اندیشه ی هگلی مارکسیستی متمایل شد" و تلاش کرد معنای رئالیسم را در هنر نشان دهد. از دید لوکاچ یک اثر هنری واقعگرا باید انگاره های تناقضات پنهان در یک نظام اجتماعی را آشکار سازد.عمدتا لوکاچ تحلیل چگونگی واقعگرایی در کتابهای رمان بود.از نظر او رمان بازتاب واقعیت است. این بازتاب صرفا پوسته ی سطحی واقعیت نیست بلکه بازتابی حقیقی تر – کاملتر – زنده تر و پویاتراز واقعیت است.بازتاباندن در واقع قالب بندی کردن یک ساختار ذهنی است که به لباس کلمات درآمده است.مردم به طور معمول بازتابی از واقعیت را در اختیار دارند که نه تنها آگاهی نسبت اشیاء بلکه نسبت به ماهیت انسان و مناسبات اجتماعی است. بازتاب (reflection)از دیدگاه لوکاچ امری کم و بیش انضمامی است .یک رمان در صورتی می تواند خواننده را به کسب بصیرت مشخص تری نسبت به واقعیت هدایت کند که از درک اشیاء براساس شعور متعارف صرف فراتر رود. یک اثرادبی نه فقط پدیده های مجزا را که کل فرآیند زندگی را منعکس می کند.اما خواننده همواره آگاه است که اثرخود واقعیت نیست بلکه شکل خاصی از بازتاب واقعیت است.(ایگلتون 55:1368).لوکاچ توانست در نیمه ی نخست قرن بیستم بنیان های جامعه شناسی ادبیات را پی ریزی کند و تحکیم بخشد.نظریه ی رمان(1920)پژوهشی در رئالیسم اروپایی (1957)معنای رئالیسم معاصر(1957)روح و صورت ها (1946)تاریخ سیر تکاملی درام امروزی (1970)جامعه شناسی رمان(1974)و بیست و پنج اثر دیگر از جمله کتاب های لوکاچ در فلسفه و ادبیات و جامعه شناسی ادبی خلق کرد. لوکاچ که به تعبیر مری گلوک در ابتدای قرن "فیلسوف صورت های ادبی" شناخته می شد توانست نخستین نظام منسجم در جامعه شناسی ادبیات را عرضه کند.(جورج18:1372).ژولین فروند مفسر آرای وبر بخشی از کتاب جامعه شناسیماکس وبر را به جامعه شناسی هنر ماکس وبر اختصاص داده است. تنها اثر مستقلی که از وبر در زمینه ی جامعه شناسی هنر باقی مانده متن نسبتا مفصلی با نام "مبانی عقلی و جامعه شناختی موسیقی"است که در 1910م. منتشر شده است . فروند با تحلیل این اثر و با توجه به آثار و نظریه های جامعه شناختی دیگر وبر نظریه های جامعه شناختی او را در زمینه ی هنر تشریح کرده است .وبر تلقی ویژه ای از جامعه شناسی هنر و موضوع آن دارد. این تلقی در شکل گیری دانش مستقلی به نام جامعه شناسی هنر دارای نقش بسزایی بوده است . براساس این دیدگاه جامعه شناسی هنر نیز همچون دیگر شاخه های جامعه شناسی نباید در صدد صدور احکام ارزشی برآید و نقش وظیفه ی آن ارزیابی زیبایی شناختی نیست هرچند که جامعه شناس صاحب ذوق و سلیقه می تواند به ارزش هایی که آثارهنری ارائه می دهند نیز حساس باشد.جامعه شناس مطالعات خود را از این واقعییت که آثار هنری وجود دارند آغاز می کنند.در این شرایط کار جامعه شناس فهمیدن این مطلب است که چرا وچگونه انسانها به تبع چنین آثاری به طرز معناداری به افکارشان جهت می دهند. کار جامعه شناس پیشگویی و صدور بیانیه درباره ی هنر نیست بلکه وظیفه ی او منحصرا عبارت از تحلیل روابطی است که به شیوه ی تجربی میان گرایشهای گوناگون یک هنر یا میان هنرها یا سبک های هنری قابل اثبات اند. از نظر وبر وظیفه ی دیگر جامعه شناسی هنر تبیین روابط متحمل میان فنون هنری و انگیزه های جامعه شناختی و یا دینی است که الهام بخش هنرمندان در دوره های مختلف تاریخی بوده است (فروند.1362: 290_270).پس از جنگ جهانی اول فون ویزه (I. Von Wiese)طی خطابه ای در کنگره ی جامعه شناسان آلمان (1930 م.)ادبیات و هنرها را به "نظریه ی مناسبات"مرتبط ساخت و با بررسی نسبتا دقیق جامعه شناختی خویش در هنر ها و ادبیات تحقق یافتن "روابط بین انسانی پیچیده"را مطرح کرد.روابطی که نزد ترست میرن دورف (Trost mirendorf)به معنی متقابل غیر عقلانی بین انسان هاست.(آشتیانی 178:1355).از جمله ی کسانی که در تاریخ جامعه شناسی هنروادبیات باید به نحو خاصی به او توجه کرد.میخائیا باختین زبان شناس و فیلسوف برجسته ی شوروی (سابق)است.تزوتان تودورف .باختین را مهمترین اندیشه گر شوروی در گستره ی علوم انسانی و بزرگترین نظریه پرداز ادبی سده ی بیستم خوانده است.باختین اساس "منطق مکالمه" را پایه نهاد . "منطق مکالمه " ساخت بینا متنی است. هر سخن (به عمد یا غیرعمد.آگاهانه یا غیر آگاهانه )با سخن های پیشین که موضوع مشترکی با هم دارندوبا سخن های آینده که به یک معنا پیشگویی و واکنش به پیدایش آنهاست گفت و گو می کند.آوای هر متن در این "همسرایی"معنا می یابد. این نکته تنها در مورد ادبیات صادق نیست بلکه در حق هر شکل سخن کارآیی دارد. فرهنگ به این اعتبار مکالمه ای است میان انواع سخن در میان انواع بیان هنری و رمان شکلی است که این همسرایی یا"چندآوایی" را بهتر بازتاب داده است.باختین هرگز نپذیرفت که بتوان متن را در گسست از"تعین های اجتماعی" شناخت.باور او به "چندگونگی آوایی"درهنر مانع از آن می شد که متن را درجدایی وگسست ازتکامل اجتماعی وتاریخی بررسی کند.موضوع تحلیل ادبی به نظر باختین همواره "موقعیت سخن درمناسبت" بود.در سالهای 1920 باختین رساله های زیادی نوشت :فرویدیسم(1928) روش فرمال در پژوهش ادبی(1929)مارکسیسم وفلسفه ی زبان (1929) پرسشهای نظریه ی ادبی داستایوفسکی(1929) و چند اثر دیگر که تا قبل از 1930م. منتشر ساخت.در 1940 م. کتاب آثار فرانسوا رابله وفرهنگ مردمی در سده های میانه و رنسانس را که یک اثر جامعه شناسی ادبی است به اتمام رساند و در 1965 م. اجازه انتشار آن را گرفت.در تمام این آثار همواره باختین منطق مکالمه و تحلیل "موقعیت سخن در مناسبت" را دنبال می کرد. او معتقد بود "ارتباط کلامی اگر بیرون از مناسبتی که با موقعیت شخص دارد قرار گیرد هرگز نمی تواند شناخته و تشریح شود."هر گزاره در راستای افق اجتماعی خاصی قرار دارد و معنایش را از آن افق به دست می آورد.یک یا چند سخن که به آن افق تعلق دارند زمینه های معنایی گزاره را می آفرینند پس :در زبان حتی یک واژه یا یک شکل بی طرف و خنثی وجود ندارد ... برای موجودی آگاه که در زبان زندگی می کند زبان نظامی تجریدی از اشکال نیست بل دیدگاهی است استوار به "منطق چندگونگی" دیدگاهی شخصی از جهان . هرواژه –حرفه – نوع – جریان – ضربآهنگ – کاری خاص – انسانی خاص – نسل – دوران – روز و ساعت را حس می کند.هر واژه زمینه یا زمینه هایی را که در آنها زندگی اجتماعی خود را می یابد حس می کند . تمامی واژگان و تمامی اشکال با نیت تعیین می شوند .(احمدی 114:1372-93).اگر راهی که زیلبرمان (A.silberman) آرنولد هاوزر(A. hauser) هورکهایمر (horkhaymer) و آدورنو (T.Adorno) در تحلیل و تفسیر جامعه شناختی هنر و ادبیات طی کرده اند مبنا قرار گیرد بررسی پهنه های تمدن و تاثیر گوناگون این پهنه ها شناخت تمدن و حتی پژوهش در فرهنگهای ویژه ی طبقات و اقشار معین اجتماعی (پاره فرهنگها) اجتناب نا پذیر خواهد بود. هاوزر در کتاب تاریخ اجتماعی هنر و فلسفه ی تاریخ هنر تلاش کرده است مفاهیم تاریخ عقلانی را با مفاهیم علوم اجتماعی مرتبط سازد . مساله ای که تئودور آدورنو با اظهار این نکته که جامعه شناسی هنر و ادبیات بخشی از جامعه شناسی فرهنگ و تمدن است به آن می رسد. (آشتیانی 179:1355).در عرصه ی نقد دانشگاهی بی شک ادبیات تطبیقی _ که آخرین نوزاد علوم ادبی است _ بیشترین ابتکارات جالب را عرضه کرده است . بررسی جریانهای بزرگ آگاهی جمعی که پل آزادی بخشی از اثر خود به نام بحران آگاهی اروپایی را به آن اختصاص داد ما را به تاریخ اندیشه ها هدایت می کند .در زمینه ی تاریخ ادبی یکی از ثمر بخش ترین افکار بی شک مفهوم "نسلها" بود که از اوان سال 1920 م. یکی از شاگردان کورتر به نام فرانسوامانتره در کتابی تحت عنوان نسلهای اجتماعی به طور منظم مطرح کرد. اما کسی که برای اولین بار ادبیات را به دقت نسل بندی کرد و با این کار تا حدودی تاریخنگاران ادبی عمق جامعه شناختی بخشید آلبر تیبوره بود. کتاب انقلابی او در این زمینه یعنی تاریخ ادبیات فرانسه از 1780 تا امروز در سال 1937 م. منتشر شد .در همین زمینه هانری پیر نیز کتابی به نام نسلهای ادبی را منتشر کرد که از نظر جامعه شناختی اثری در خور توجه است .در دهه ی شصت میلادی مکتب ساخت گرایی(structuralism) در علوم انسانی از اهمیت ویژه ای برخوردار شد . ساخت گرایی ابتدا در آثار زبانشناس سوییسی فردینان دوسوسور شکل بارز و آشکار خود را نشان داد .کتاب دوره ی زبان شناسی عمومی (1916م.)مهمترین اثرزبانشناسی ساختار گراست. ساختارگرایی ادبی در دهه ی 1960م. شکوفا شد و در آغاز کوششی بود به منظور به کار بستن روشها و معرفتهای فردینان دوسوسور در عرصه ی ادبیات ."ساختاگرایی به طور کلی کوششی است در جهت به کار بستن نظریه ی ساختاری زبان در زمینه ی موضوعات و فعالیتهای غیر زبانی .می توان یک اسطوره – مسابقه ی کشتی – نظام خویشاوندی قبیله ای – فهرست غذای رستوران یا نقاشی رنگ و روغن را نظامی از نشانه ها به شمار آورد . تحلیل ساختارگرایانه بر آن است تا مجموعه ی قوانین شالوده ای ناظر بر ترکیب این نشانه ها و رسیدن به یک معنا را استخراج کند . چنین تحلیلی تا حدودزیادی به آنچه که نشانه ها واقعا می گویند کاری ندارد و به جای آن بر روابط درونی آنها با یکدیگر تاکید می ورزد ." (تلخیص از اسکارپیت 15:1374-14).کلودلوی استروس و لوسین گلدمن بیش از هر دانشمند دیگری نظریه ی ساختارگرایی را در حوزه ی بررسیهای جامعه شناسی هنر و ادبیات به کار بستند.پیدایش نظریه ی ساختارگرایی در جامعه شناسی هنر این دانش را چندین پله در نردبان رشدوکمال بهبالا برد.از این رو لازم است تا سطور بیشتری را برای توضیح نقش وآثار این دو دانشمند اختصاص رهیم.کلود لوی استروس (متولد1908)یکی از بزرگترین مردم شناسان صده حاضر است وبه خاطر تحقیقاتش در زمینه مردم شناسی ساختار گرا شهرت ویژه ای دارد.استروس آثار متعددی در زمینه مردم شناسی ساختار گرا منشر کرده است که برخی از آنها از نظر جامعه شناسی ومردم شناسی هنری بسیار حائز اهمیت است. گرمسیریان اندوهگین (1955م.) مردم شناسی ساختی (1958م.)و منطق اساطیر در چهار جلد که در سالهای 1964تا 1968م.منتشر شدند از آثار مهم وبر جسته اسروس هستند.مهمترین کار لوی استروس در شناخت سخن هنری که خود آنرا "ارزیابی فرهنگ"دانسته است چهار مجلد کتابیست که در باره هشتصد اسطوره سرخ پوستان امریکای شمالی وامریکای جنوبی نوشته است.عنوان اصلی این اثر منطق اساطیر –درآمدی به علم اساطیر است که به تفکیک عبارتند : خام و پخته – از عسل تا خاکستر – سر چشمه آداب غذا خوردی وانسان برهنه .از دیدگاه روش شناختی منطق اساطیری لوی استروس دقیقترین وکاملترین بررسی ساختاری محسوب می شود.هدف این کتاب صرفا یافتن قاعده یا نظامی برای شناخت اساطر نیست بلکه لوی استروس شناخت ساختار وکار کرد ذهن انسان را هدف بلند پروازانه آن دانسته است.به نظر لوی استروس ذهن انسان دارای ساز وکار ساختاری است که به هر ماده پیش روی خویش"شکل میدهد". باور لوی استروس به وجود نظامی نهایی که پدیدارهای فرهنگی بدان تعلق دارند یعنی ساختاری که دگرگونی نا پذیر است(قابل قیاس با ساختار ذهن آدمی)و تمامی عناصر واشکال فرهنگی ومناسبات میان آنها در دل آن جای دارند یکی از مهمترین پیشنهادهای ساختار گرایی است.گفتگوی لوی استروس با ژرژشاویونیه که در پایان 1959م.منتشر شد یکی از اسناد مهمی است که نظریات لوی استروس در مورد هنر را روشن می کند .با آنکه نویسندگان بسیاری در زمینه جامعه شناسی ادبیت وهنر قابل ذکر هستند وبرخی از آنها را معرفی کردیم لیکن نام لوکاچ ولوسین گلد من از همه بر جسته تر است.در باره لوکاچ در بحث نظریه ادبی مارکسیسم توضیحاتی داده شد اما تا کنون در باره گلد من یکی از پیشگامان برجسته ساختار گرایی مطلبی نگفته ایم .لوسین گلد من به سال 1913 م. در بخارست پایتخت رومانی پا به زندگی نهاد وتا1970م. آثار متعددی در زمینه فلسفه و جامعه شناسی ادبیات خلق کرد.در 1956م.دکترای ادبیات فرانسه را با رساله خدای پنهان در سوربن گذراند.در این اثر بزرگ نخستین بار مساله هم ارزی اوضاع اقتصادی – اجتماعی با آثار ادبی مطرح شد.طبق این نظریه ساختار اقتصادی- اجتماعی سده هفدهم با ساختار کتاب اندیشه ها اثر پاسکال و نمایشنامه های راسین هم ارز و همانند است. در 1964م. حاصل پژوهشهایش در مرکز جامعه شناسی ادبیات در دانشگاه بروکسل را با عنوان جامعه شناسی ادبیات (دفاع از جامعه شناسی رمان )را منتشر ساخت.ساختارهای ذهنی و آفرینش فرهنگی وآفرینش فرهنگی در جامعه معاصر آخرین آثار گلد من است که در سالهای 1970تا1971 م. منتشر شد.تمامی آثار گلدمن از نظر جامعه شناسی هنر وادبیات سر مشق ونمونه کاملی از دانش امروزی این شاخه جدید علمی است.گلد من معتقد است عنصر اساسی آفرینش در این واقعیت نهفته است که ادبیات و فلسفه از دو دیدگاه متفاوت بیان یک جهان بینی است وتدارک این جهان بینی نه یک واقعیت فردی بلکه واقعیتی اجتماعی است .در حقیقت می توان گفت که این عقیده اساس روش اورا تشکیل داد . جهان بینی چیست؟ مجموعه آرزوها - احساسها واندیشه هایی که اعضای گروهی وبیشتر افراد طبقه ای را به هم می پیوندد وآنها را در برابر گروه یا طبقه دیگری قرار می دهد.یک پارچگی هر اثر ارجمند یستگی به این جهان بینی دارد .به نظر گلد من هر اثر برجسته دارای چهار مشخصه روشن وهم سنگ است که هر منتقدی باید به آن توجه کند :1_منش دقیقا منسجم آن که هم ارز مسائل اجتماعی زمانه است.2_غنای آن که به "حد اکثر آگاهی ممکن "نویسنده مربوط می شود.3_منش واقعی یا ممکن مجموعه عناصری که اثر را تشکیل می دهد .پس اگر دنیای نویسنده شبیه واقعیت زمانه او نیست آرزوی گروه او را وصف می کند.4_منش غیر فلسفی اثرچون هر اثر ارجمند راههای عملی نشان میدهد وبه صورت مفاهیم فلسفی بیان نمی شود.گلد من از نظر روش شناسی "ساختاد گرایی تکوینی "را ایجاد کرد که در تحقیقات جامعه شناختی ادبی او نمونه اعلای از آنرا ارئه کرده است.قوانین ساختار از نظر گلد من عبارت است از :1_ جبر اقتصادی 2_کار کرد تاریخی طبقات اجتماعی 3_ حداکثر آگاهی ممکن .(گلد من 1369 : 16_1) یکی دیگر از نکات قابل توجه در سیر تکوین جامعه شناسی هنر وادبیات توجه جریان علمی و تحقیقی است که روبر اسکار پیت در فرانسه ایجاد کرده است.اسکار پیت تحقیقات تجربی را در زمینه "جنبه های جمعی ادبیات "آغاز کرد.در این بررسیها اطلاعات و آمارهایی در باره کتاب_ کتاب خوانی _ اقتصاد نشر وپیوند میان شرایط اجتماعی و اقتصادی با فرآیند تولیدو نشر ادبیات فراهم آمده و تحلیلهای جامعه شناختی ازآنها ارائه شده است . انلاب کتاب اثری که در 1965م. توسط اسکار پیت منتشر شد وعطش خواندن اثر دیگری که اسکار پیت ور.ا.بارکر منتشر ساخته اند نمونه های برجسته ای از این گونه مطالعات است .یکی از جدیدترین تحولات در نظریه ها وتحقیقات جامعه شناسی هنر وادبیات چشم اندازهای نوی است که اریش کوهلر در دهه هفتاد میلادی عرضه کرده است.کوهلر در 1974م. اثر مختصر اما جامع خود تزهایی در باره جامعه شناسی ادبی را منتشر کرد . تصادف در ادبیات _ حادثه شوالیه _ آرمان وواقعیت در رمان کورترا از جمله آثاریست که کوهلر تا1981 میلادی منتشر ساخت.اریش کوهلر از بزرگان جامعه شناسی دیا لکتیکی است که آنرا "نقد اجتماعی"نیز می توان نامید .نقد اجتماعی در جستجوی تشریح انسجام متن یا کار کرد انواع ادبی است وبه تحول این انواع توجه ویژه دارد.هدف اصلی کوهلر در جامعه شناسی انواع ادبی توضیح به هم پیوستگی کار کردی نظام اجتماعی ونظام ادبی "نوعی "است.پرسش اساسی نهفته در آثار کوهلر آن است که چگونه می توان کارکرد یک نوع ادبی را در دل نظام نوعی تعریف کردو تحول نظام ادبی (در مقام نظام فرهنگی)در درون نظام اجتماعی را چگونه باید توضیح داد ؟ کوهلر با طرح این پرسش استقلال نظام نوعی را که تابع قوانینی کاهش ناپذیر به قوانین (اقتصادی و اجتماعی ) نظام فراگیر جامعه است پیش فرض قرار میدهد . برقراری پیوستگی میان این دو نظام جز با رعایت استقلال نظام نوعی ادبی ممکن نیست .کوهلر در تز هایی درباره جامعه شناسی ادبی میان جامعه شناسی ادبیات و جامعه شناسی ادبی تمایز قائل می شود و می نویسد : "جامعه شناسی ادبیات اساسا به بررسی تجربی گرایش دارد و از رشته های فرعی جامعه شناسی است و روشهای آن را به کار میگیرد . در مقابل جامعه شناسی ادبی روشی است مربوط به علم ادبیات و ما آن را عمل تاریخی جامعه شناسی ادبیات تعریف می کنیم . بن انگاره اساسی این علم آن است که هر جامعه شناسی ادبی باید به طور تاریخی و هر تاریخ ادبیات نیز باید به طور جامعه شناختی عمل کند . روش مطلوب در این جا همانا دیالکتیک خواهد بود که لازمه ی این بن انگاره است ."(کوهلر1374: 50-46). 3.نظریه ها و رویکردهای جامعه شناختی به هنر و ادبیات جامعه شناسی و نظریه های ادبی به حدی گسترش یافته اند که نمی توان در یک مقاله_ هرچند هم طولانی _ تمامی آنهارا توضیح داد . بنابراین برای آنکه فهرستی از نظریه های ادبی ارائه و تنوع و گستردگی این نظریه ها را نشان دهیم صرفا عناوین نظریه های دو کتاب را که به عنوان راهنمای نظریه های ادبی و هنری محسوب می شود ذکر می کنیم . ویلفرد.ال.گورین و همکارانش در کتاب راهنمای رویکردهای نقدادبی به بررسی نظریه های زیر می پردازند : 1_ رویکردهای سننتی 2_ رویکرد صورتگرایانه 3_ رویکرد روان شناختی 4_ رویکرد اسطوره ای 5_ رویکرد نمود گرایی 6_ رویکرد پدیدار شناختی 7_ رویکرد مارکسیستی 8_ رویکرد تاریخی 9_ رویکرد ساختارگرایانه 10_رویکرد سبک شناختی 11_رویکرد جامعه شناختی .رامان سلدون و تری ایگلتون از نظریه پردازان حوزه ی نظریه های ادبی در کتابهای خود نظریه ی ادبی و راهنمای نظریه ی ادبی معاصر علاوه بر رویکردهای مذکور دو نظریه ی جدیدتر را مورد بررسی قرار میدهد : نظریه های مابعد ساختارگرایی و مکتب انتقادی اصالت زن . بنابراین حداقل سیزده نظریه و رویکرد علمی در نظریه های هنری و ادبی معاصر وجود دارد که عمده ی آنها دارای جنبه ی اجتماعی و یا صرفا رویکرد جامعه شناختی هستند و توضیح آنها حتی از حد یک کتاب هم خارج است . از این رو در این جا صرفا براساس بررسی مسئله ی بنیادی در جامعه شناسی هنر و ادبیات یعنی مسئله ی "علیت اجتماعی " (social causality ) به طبقه بندی و توضیح هر یک از نظریه ها می پردازیم .رهیافت های جامعه شناسانه (Sociological Approaches)درباره ی ارتباط جامعه و هنر را بر مبنای مفهوم علیت اجتماعی می توان در چهار گروه طبقه بندی کرد :1- رهیافت مبتنی بر علیت معرفتی (Knowledge Causality Approach)2- رهیافت مبتنی بر علیت اجتماعی (Social Causality Approach)3- رهیافت مبتنی بر علیت متقابل (Inter Causality Approach)4- رهیافت ارتباطی _ نمادی (Symbolic – Communication Approach) 1_رهیافت علیت معرفتی :در این دیدگاه هر شکلی از معرفت مستقل از جامعه است و آفرینش و پیدایش معرفتها در جهان ایده و ذهن پدیدار شده است و معرفت به صورت ناب وجود دارد . این رهیافت را خاصه کسانی مطرح می کنند که هر گونه علیت اجتماعی برای معرفت را رد می کنند و ارتباط آن را با جامعه به صورت علیت اندیشه ی انسانی می پندارند و وضعیت جامعه را تابعی از "وضع شناختها" میشناسند . مثلا کندرسه معتقد است که ترقی فرد منجر به تکامل جریانهای اجتماعی می شود . هگل پویشها و نهادهای اجتماعی هر ملتی را جلوه ای از افراد آن ملت می داند . همچنین آگوست کنت زندگانی انسان را به منزله ی تاریخ توسعه ی فرد در جامعه فرض می کند و نظریه معروف مراحل سه گانه ی جوامع خود را از منظر جامعه شناسی معرفتی وضع می کند . بنابر نظریه ی کنت پیشرفت معرفت هادی و راهنمای اصلی تاریخ بشری است و بشر آنطور عمل می کندکه شناختهایش به او اجازه می دهد و روابط انسان با جهان و با سایر افراد منوط به مواردی است که از طبیعت و از جامعه می شناسد . پس به نظر کنت نوعی پیوستگی ضروری یا منطقی بین وضع شناختها و سازمان اجتماعی وجود دارد . (توسلی 59:1369)از دیدگاه مبتنی بر علیت معرفتی علیت اجتماعی هنر و ادبیات مفهومی ندارد و همبستگی جامعه وهنر انکار می شود . منشا تکوین هنر در این رهیافت در عوامل درونی هنرمند همانند "غرایز" جست و جو می شود .بسیاری از متفکران منشا هنر را به غرایز نسبت داده اند . نظریه های زیر را می توان در زمره ی این رهیافت قرار داد :1)نظریه ی بازی : برخی معتقدند که هنر ناشی از " غریزه ی بازی " است .(شیلر – اسپنسر – کروچه – کانت و...)2)نظریه ی جنسی : برخی دیگر هنر را زاده ی غریزه و میل جنسی انسان می دانند . (فروید و پیروان او )3)نظریه ی زیست شناسانه ی تزئین . (داروین). (عابدینی1370: 145)طرفداران اندیشه ی "هنر برای هنر " نیز هنر را مستقل از جامعه می دانند . از نظر طرفداران این اندیشه مراحل اساسی خلق و شگفتی هنر بر اساس ذهن خلاق و خود جوش هنرمند و هماهنگ با قواعد زیبایی شناسانه شکل می گیرد . هنرمند پیام و محتوای فرهنگی اثر خود را محصول خلاقیت و قوه ی خارق العاده ی احساسی و ذهنی خویش می شناسد . نبوغ هنری – استعداد فطری – ذات هنرمند – طبع سرشار و مفاهیمی از این گونه مقوله ی هنر و محصولات هنری را تبیین می کنند هنر و ادبیات تنها عبارت است از خلاقیت – توان زیبایی شناختی و روان شناختی هنرمند .عبارت زیر از فروید یکی از نظریه هایی است که می توان به عنوان مثالی در زمینه ی رهیافتهای غیر جامعه شناختی هنر ذکر کرد :" در حقیقت عنوان هنر را بایستی به مواردی نسنت داد که در آزادی و دور از جنبه های انتفاعی و مقدمات سودجویانه ی قبلی به وجود آمده اند بدین معنا که پدید آمده ی اراده هایی هستند که منشا و اساس آنها تشفی حس زیبایی پرستی است ." (فروید بی تا : 143)بررسیهای سننتی درباره ی ادبیات عموما رویکردی غیر اجتماعی داشته اند و کم و بیش در حوزه ی رهیافت مبتنی بر علیت معرفتی قرار دارند . همان گونه که رولان بارت می گوید :"پژوهشهای ادبی سننتی همانا مطالعه درباره ی نویسندگان بوده است و توجه به زندگینامه ها – خاطرات – مصاحبه ها نیز گرایش منتقدان ادبی را به دادن تبیین روانکاوانه از نویسنده و اثر بازتاب می کرده است ." 2_ رهیافت مبتنی بر علیت اجتماعی این دیدگاه معرفت را با توجه به "هدف " تبیین می کند . به این معنا که معرفت تا هنگامی که تحقق نیافته است هیچ نیست و تنها هنگامی که به نتیجه ی عینی رسید معرفت است .این دیدگاه متاثر از ماتریالیسم و پراگماتیسم است و دیدگاه جامعه در حکم علیت اجتماعی برای معرفت ها عمل می کند و همه ی معرفت ها کم و بیش در اثر شرایط خاص اجتماعی و برای آن به وجود می آیند . برای مثال سن سیمون مبنای اجتماعی تفکر را مورد تاکید قرار می دهد و اندیشه ی اساسی مارکس هم بر این مبنا استوار بود که هستی اجتماعی (واقعیت اجتماعی) است که تعیین کننده و تعین بخش هر نوع آگاهی در انسان است . محصول این دیدگاه دریافتی کلی است که طبق آن باید طرز فکر آدمیان را ممکن است در قالب علم – دانش – هنر – فلسفه و ... تجلی یابد _ از راه روابط اجتماعی که خود جزئی از آن هستند _ تبیین کرد .(آرون 166:1366)نظریه های گئورگ لوکاچ – لوسین گلدمن – آرنولد هاوزر – کارل مانهایم – ارنست فیشر و بسیاری از نویسندگان دیگر در این زمره قرار می گیرند. هر یک از این نظریه پردازان از راههای مختلف و با قائل بودن به درجه ی خاصی از علیت اجتماعی ادبیات و هنر را به ساخت اجتماعی پیوند میدهند .ارنست فیشر در کتاب ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی نشان می دهد که شکل و محتوا در آثار هنری با ابزارها – کار – سرمایه – نظام اقتصادی – شیوه های تولید و آگاهی اجتماعی جامعه پیوندی هستی شناسانه دارد و هنر مشروط به زمان و نقش ویژه ی آن پیوند دادن فرد به جامعه است . وی در عبارتی که تا حدی معرف نظریه ی اوست .می نویسد : "اگرسرنوشت بشر این بود که چیزی بیشتر از فرد نباشد این آرزو درک نشدنی و نامفهوم می نمود زیرا در آن صورت بی گمان فردی بودجامع یعنی هر آنچه می توانست باشد بود . آرزوی انسان برای فزونی گرفتن و کمال یافتن مبین آن است که وی افزونتر از تجارب دیگران که ممکن است بالقوه از آن وی باشد به جامعیت نائل می شود . بشر استعداد نهایی خود را با آنچه که بشریت در مجموع قادر به انجام دادن آن است مترادف می داند . هنر وسیله ای ضروری برای این هم آمیزی فرد با کل است و بازتابی است از استعداد بیکران وی برای اختلاط و سهیم بودن در احساسات و اندیشه ها ." (فیشر 8:1349)یکی از نظریه پردازان مدافع علیت اجتماعی هنر کارل مانهایم است . نقطه ی شروع جامعه شناسی هنر مانهایم با ابراز این عقیده آغاز می شود که در جریان تکامل تاریخ سبکهای هنری پدید آمده نشان دهنده ی تمایلات گروهها – قشرها و طبقات حامل آنها هستند . به این ترتیب مانهایم در ابتدای پژوهش های خود راجع به شکوفاشدن خلاقیتهای زیبایی شناختی از دو عامل اصلی نام می برد که یکی گرایشهای نهفته در انواع هنرها و دیگری شرایط واقعی اجتماعی است و در این باره نیز او اشکال سبکها را وابسته به پیکرهای اجتماعی مانند گروهها – قشرها و طبقات اجتماعی می داند . (آشتیانی 181:1355).آرنولد هاوزر با تکیه بر مفهوم عقلانی کردن نظریه خود را طرح می کند . به عقیده ی او فرد می کوشد به نگرش – افکار – احساسات و اعمال خود جنبه ی عقلایی بدهد یعنی آنها را به نحوی قابل پذیرش و موجه می سازد که از پایگاه قراردادهای اجتماعیایراد پذیر نباشد وگروههای اجتماعی نیز از طریق افرادی که به نمایندگی خود بر می گزینند بر حسب منافع مادی – قدرت جویی – منزلت خواهی و دیگر هدفهای اجتماعی به تاویل و تفسیر رخدادهای طبیعی و تاریخی و مهمتر از همه عقاید و ارزشگذاری های خود می پردازند . البته هاوزر فاصله ی ممکن میان واقعیت اجتماعی اندیشه را در تمام زمینه های مربوط به آگاهی یکسان نم داند و معتقد است شاخه های مختلف به درجات مختلفی با واقعیت اجتماعی هم بستگی ویا از آن گسستگی دارند .وی در این باره می نویسد :سر فنظر از مسائل جزیی هر یک از ساختهای فرهنگی گوناگون از قبیل دین –علمو هنر دارای فاصله خاصی از منشا و خواستگاه اجتماعی خود هستندوسلسله ای را به وجود می آورند که از مراحل متعددی تشکیل شده است .در این سلسله هر مرحله نمانگر یک "اشباع اندیشواره ای " (Ideological Saturation)بالنده است .در آغاز این سلسله دانش ریاضی قرار دارد که از نظر جامعه شناسی خنثی تلقی می شود و احکام خاص آن به ندرت نتیجه گیری در باره زمان ومکان یا شرایط پیدایی آنها را برای آدمی جایز میداند. این سلسله تا هنر –که از دیدگاه تاریخی واجتماعی نمی تواند بی اهمیت یا خنثی تلقی شود-ادامه می یابد . در این سلسله هنر در پیوند تنگاتنگ با واقعیت اجتماعی قرار داردوحداکثر فاصله را از حوزه ای که به عنوان حوزه اندیشه های معتبر در تمامی زمان ها شناخته شده داراست . هنر در این سلسله لا اقل به نحوی مستقیم هدف های اجتماعی را مطمح نظر قرار می دهد .(هاوزر44:1355). 3_ رهیافت مبتنی بر علیت متقابل این رهیافت به ماکس شلر و کسانی که از او تبعیت کرده اند تعلق دارد .بر اساس اعتقاد شلر شرایط اجتماعی تنها عامل وقوع به علت وجود جریان های معنوی محسوب می شود وقادرند آنچه راکه با زیر بنای بی طرف اجتماعی موافق است محقق سازند .به نظر شلر – که حتی تاریخ نیز نزد او گونه ای محصول هنری واقعیت یافتن آرمان شهرها (اوتوپیا) به شمار می آید _ عامل تحقق بخش یعنی امر اجتماعی برای مجموع ایده هایی که به عنوان وجودی قبلی تصور شده اند تنها اهمیت واقعیت پذیری وتحقق بخشی دارد ونقش دیگری بازی نمی کند .در تائید این اندیشه شلر تذکر میدهد که هیچگاه نمی توان کلیسای بزرگ کلن سبک آن یا حتی محتوای منحصر به فرد آنرا از یک نوع شرایط اقتصادی خاص استنتاج واستنباط کرد. ولی هر بار که این گونه آثار پدیدار می شوند ونحوه تاریخی پدید آمدن ونیروهایی که در نهاد ملتها برای به وجود آوردن آنها بارور می شوند عملا همگی توسط وصفی معین می شوند که خلق ها _گروهها وانسان ها در مراحل ومدارج ساختمان مناسبات تولیدی و مالکیت احراز می نماید (آشتیانی 184:1355) .جامعه شناسی معرفتی شلر به هنر وادبیات نگرش معنوی دارد وهدف نهایی او ترکیب جهان بینی یک سویه ایدئو لوژیک پرآگماتیک وفعال غرب با فرهنگ معنوی شرق است . از نظر شلر هنر مند _ موسیقی دان و دنشمند تما تم عیار ممکن است در واقعیت فعلی تغییراتی بدهد اما سبب آن مقاصد آرمانی است نه غایتی عملی ....قانون شلر به تامل عوامل آرمانی وواقعی وهم چنین تامل ساختهای ذهنی بشری یعنی ساتهای فکری سبائق مربوط می شود .این تامل در محدوده احتمالات تعیین می کند که تاثیر محض این عوامل در جریان های تاریخی _اجتماعی چه خواهد بود. شلر در پی نفی عوامل واقعی در تولید ادبی وهنری نیست و حتی نشان می دهد که "طبقه اجتماعی "می تواند تعین بخش معرفت باشد . او طبقات اجتماعی را به دو دسته فرودست وفرا دست تقسیم وشیوه های فکری آن ها را با یکدیگر مقایسه می کند ارزشهای طبقاتی هر طبقه از نظر شلر به دو صورت زیر است :طبقات فرودست :1_ ارزشهایی که به آینده می نگرند.2_ جهان به منزله صیرورت وشدن .3_برداشت مکانیکی از جهان .4_رئالیسم و.تضاد وتقابل اساس جهان است .5_اصالت ماده 6_ استقراء وتجربه گرایی .7_ اصالت عمل .8_خوشبینی نسبت به آینده و بد بینی نسبت به گذشته .9_ اسلوب فکری که طالب تضاد است.10_اندیشه مرتبط با محیط .طبقات فرادست :1_ارزشهایی که به گذشته می نگرد .2_جهان به منزله آنچه هست .3_ برداشت غایت گرایانه از جهان .4_ایده آلیسم وقلمرو مثال اساس جهان است .5_ اصالت معنویت .6_معرفت پیشین عقل گرایی .7_اصالت فکر .8_ خوشبینی نسبت به گذشته .وبد بینی نسبت به آینده .9_اسلوب فکری که طالب این همانی ویکسانی است .10_ اندیشه مرتبط با توارث .از نظر شلر این شیوه های فکری و طبقاتی متلق نیستند بلکه صرفا گرایش هستند .در نتیجه شلر معتقد است که هر فردی می تواند تعصبات و پیش داوری های طبقاتی یا حتی قوانین صوری قضاوت طبقاتی را زیر پا بگذارد . (شلر35:1368) .4_رهیافت ارتباطی _ نمادی این رویکرد به تعبیر لوی استروس " هنر را به منزله ی دستگاهی از نشانه ها " می بیند . از دیدگاه نمادی هنر و ادبیات چیزی جز مجموعه ای از "نماد"ها نیستند نمادهایی که معرف حالات – احساسات و افکار هنرمندند که در جریان ارتباط اجتماعی پدید آمده اند و برای ایجاد ارتباط اجتماعی دیگر به کار گرفته می شوند. در بررسیهای جامعه شناختی مکتب مشهور به "کنش متقابل نمادی " بیش از سایر مکاتب جامعه شناختی از ارتباط نمادی برای تبیین رفتار انسانی استفاده شده است . از دید این مکتب هنر به منزله ی نوعی ارتباط نمادی است . هنر یعنی به وجود آوردن آثاری که دقیقا همان خصلت نمادی ارتباطات معمولی را دارد اما قادر است این معنای نمادی را به شیوه های غیر معمول بیان کند .هنرمندان با دراماتیزه کردن یعنی تاکید بر جنبه های خیالی موقعیتها یا افکار مفاهیمی می آفرینند که ممکن است مبهم و کمتر قابل درک باشند. بنابراین هنر هیچ چیز جدیدی را خلق نمی کند بلکه شیوه های جدید وهوشمندانه تر بیان معانی رایج میان مردم است که با معانی موقعیت ها فهمیده می شود .همچنین از مطالعه ی هنر این نکته روشن می شود که اصطلاح "معنی" را نباید چندان محدود در نظر گرفت . هنرمند عواطف را به کار می گیرد . پاسخهای عاطفی جمعی به نمادها همانند پاسخ شناختی بخشی از این امر هستند . هنر نه تنها از نظر شناختی به امور وضوح می بخشد بلکه پیامدهای اجتماعی آنها را نیز مشخص می سازد . هنر یک پاسخ کاملا انسانی را با یک فکر یا فعل گره می زند. مثلا هنر رمان حقه های انسان را عیان می سازد و پیامدهای تصمیمات مشخصی را نشان می دهد که چگونه پاسخهای فرد بر کل جریان حوادث اثر می گذارد و عموما با به کارگیری زیرکانه ی علاقه ی خواننده احساس او را نسبت به مخمصه تشدید می کند. خلاصه یک رمان خوب خواننده را به عمل در جریان می کشاند گزارشی از آن به او می دهد. و به طور همزمان از پیامدهای اعمال – شرایط محیطی که به این اعمال منجر می شود و پیوند های مشخص و اجتماعی میان عاملان و پیامدها توصیفی ارائه می کند. رمان این کاررا با شخصیتهای خیالی انجام می دهد. با ماهیت نمادی و نمایشی رفتار انسانی تحلیل موقعیتی و دوراهیهای اخلاقی خیال تبدیل به هنر می شود. (مور 23:1372).4_ انواع بررسیهای جامعه شناسی ادبیات بررسیهایی که در زمینه ی جامعه شناسی هنر و ادبیات صورت گرفته است و یا می تواند صورت بگیرد عرصه های پژوهش بسیار متنوعی را شامل می شود . این بررسیهای در عین حال که متفاوتند مکمل یکدیگرند. این گونه بررسیها را به چهار دسته می توان طبقه بندی کرد:1- بررسیهای جامعه شناختی درباره ی چاپ و نشر وتوزیع آثار ادبی: هدف از این بررسیها شناسایی وضعیت مادی ادبیات در یک جامعه ی خاص است . دراین بررسیها به مسائل زیر توجه می شود :_وضعیت کتاب : از نظر تعداد عناوین چاپ شده – نوع کتابهای انتشار یافته – تیراژ – موضوع و کیفیت چاپ – قیمت کتاب – میزان کتابهای تجدید شده – بررسی عوامل موثر بر اقتصاد نشر – سازمانهای انتشاراتی و نظایر آن._وضعیت خوانندگان : از نظر اینکه چه گروههایی مصرف کننده ی کتاب هستند – چه گروههایی به چه نوع آثاری علاقه مندند – مقایسه ی تحولات روی داده در زمینه ی "کتابخوانی" درزمانها و کشورهای مختلف و مانند آن ._وضعیت نویسندگان : شامل مباحثی چون جایگاه اجتماعی نویسندگان – وضعیت شغلی و درآمد آنها – نسبت زنان ومردان در تالیف و ترجمه ی آثار – بززسی نویسندگان از نظر سنی/ قومی / نژادی / سیاسی و ... تحقیقات روبر اسکارپیت در فرانسه را می توان نمونه ای از این تحقیقات ذکر کرد. انقلاب کتاب یکی از آثار اوست که در آن وی به بررسی وضعیت کتاب در کشورهای جهان سوم و کشورهای صنعتی پرداخته و وضعیت چاپ – نشر – قیمت – خواننده و مسائلی از این گونه را بررسی کرده است .2- بررسیهای مربوط به نهادهای هنری و گروههای هنرمندان : هنر نه تنها به نهادهای اجتماعی وابسته است بلکه نهادهای اجتماعی خاص خود را پدید می آورد . انجمنهای ادبی – موسسات فرهنگی و هنری – محافل ادبی – مطبوعات – سالنهای ویژه ی گردهماییهای هنری وادبی و غیره نمونه هایی از فعالیتهای سازمان یافته هستند که در جامعه به هنر و ادبیات اختصاص دارند . چه عواملی هنرمندان خاصی را وحدت و سازمان می بخشد؟ بودجه و امکانات اقتصادی این سازمانها چگونه تامین می شود ؟ هدف یا اهداف سازمانهای ادبی در عرصه ی سیاست و جامعه چیست ؟ میزان فعالیت این سازمانها چه قدر است و مسائلی از این نوع پرسشهایی هستند که در حوزه ی بررسیهای جامعه شناختی قرار دارند و برخی کشورها موسسات تحقیقاتی خاصی برای این نوع بررسیها تاسیس شده است . 3- بررسیهای مربوط به تحلیل محتوای فرهنگی آثار ادبی : هدف از این بررسیها استخراج – طبقه بندی و توصیف پیام و مضامین اجتماعی – سیاسی – فرهنگی و تاریخی است که آثار ادبی به مخاطبان خود انتقال داده اند و کتاب و آثار ادبی به طور خاصی نوعی رسانه ی ارتباط جمعی هستند که پیامهای ویژه ای را از نویسندگان (به منزله ی فرستنده) به خوانندگان (به منزله ی گیرنده)منتقل می سازند. این پیامها دارای ابعاد ایدئولوژیکی / سیاسی / اعتقادی و اجتماعی هستند که به وسیله ی روشهای جامعه شناختی پژوهش ادبی می توان آنها را بررسی و توصیف کرد. در نظام دانشگاهی ایران اصطلاحی به نام "اجتماعیات در ادبیات" متداول است . بررسیهایی که با نام اجتماعیات در ادبیات فارسی صورت می گیرد . گونه ای از این نوع بررسیهاست .4- بررسیهای جامعه شناسی آفرینش ادبی : پیچیده ترین مباحث جامعه شناسی هنر و ادبیات مربوط به این حوزه است . زیرا مباحث مختلف فلسفی / ایدئولوژیک / اعتقادی وجامعه شناختی در این نوع تحقیقات به یکدیگر می پیوندد. نظریه های جامعه شناسی هنری و ادبی محصول این گونه تحقیقات است .بررسیهای لوسین گلدمن – گئورگ لوکاچ و آرنولد هاوزر نمونه هایی از بررسیهای آفرینش ادبی است . تاریخ اجتماعی هنر / منشا و پیدایش هنر / پیوند هنر و گروهها و طبقات اجتماعی / پیوند هنر و ایدئولوژی و پیوند هنر و سیاست فرهنگی موضوعاتی هستند که محققان آفرینش ادبی و هنری به آن توجه داشته اند .تمامی زمینه های تحقیقی مذکور در ادبیات فارسی از آغاز تا امروز قابل پژوهش و بررسی است لیکن تا کنون نمونه ی برجسته ای از آن انجام نیافته و بر پژوهشگران است که بدان همت گمارند .5_کتاب شناسی جامعه شناسی هنر وادبیات آرون .ریمون.مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی . ترجمه ی باقر پرهام . تهران : انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی .1366.آریان پور . امیرحسین . جامعه شناسی هنر . تهران :دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران . چاپ سوم .1354.آریان پور . امیرحسین .ایبسن آشوبگرای .(کاوشی در زمینه ی جامعه شناسی هنر ). تهران : نشر سپهر . 1348.آشتیانی.منوچهر. جامعه شناسی معرفتی . تهران : طهوری . چاپ اول 1355.اسکار پیت .روبر. جامعه شناسی ادبیات . ترجمه ی مرتضی کتبی . تهران : سمت . 1374.استروس.کلودلوی . مردم شناسی و هنر . ترجمه ی حسین معصومی همدانی .تهران :نشر گفتار 1372.اسکیدمور . ویلیام . تفکر نظری در جامعه شناسی . ترجمه ی احمد رجب زاده و دیگران .تهران : نشر سفیر 1372.ایگلتون . تری . پیش درآمدی بر نظریه ی ادبی . ترجمه ی عباس مخبر. تهران :نشرمرکز 1368.احمدی . بابک . ساختار و تاویل متن . تهران: نشر مرکز 1372.پاشا . ابراهیم .طرحی برای مطالعه ی هنر از دیدگاه جامعه شناسی . تهران :توشه . چاپ اول 1355.ترابی . علی اکبر. جامعه شناسی ادبیات . تبریز : نوبل 1370.تولستوی . لئون . هنر چیست ؟ ترجمه ی کاوه ی دهگان .تهران :امیر کبیر. چاپ هشتم 1372.جورج . امری . جورج لوکاچ .ترجمه ی عزت ا... فولادوند . تهران: مرکز نشر سمر.چاپ اول 1372.خرایچنکو. میخائیل . فردیت خلاق نویسنده و تکامل ادبیات . ترجمه ی نازی عظیمی .تهران :.نگاه 1364.دیچز . دیوید .شیوه های نقدادبی . ترجمه ی محمد تقی صدقیانی و غلامحسین یوسفی. تهران : علمی .چاپ دوم 1369.رضاقلی . علی .جامعه شناسی خودکامگی (تحلیل جامعه شناختی ضحاک ماردوش ) تهران: نی .1370.رنجبر . احمد . هشت مقاله (اجتماعیات در ادبیات ). تهران :اساطیر 1372.زرانا. میشل . ادبیات داستانی .رمان و واقعیت اجتماعی. ترجمه ی نسزین پروینی . تهران : فروغی 1368.سارتر. ژان پل .ادبیات چیست ؟ترجمه ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی. تهران : زمان . بی تا .سلدون . رامان . راهنمای نظریه ی ادبی معاصر. ترجمه ی عباس مخبر. تهران :طرح نو 1372.شفیعی کدکنی. محمدرضا. مفلس کیمیا فروش (نقد و تحلیل شعر انوری). تهران :سخن . 1372.شلر.ماکس. "جامعه شناسی معرفتی ماکس شلر و هاواندیکو و..." ترجمه ی رکسانا بهرامی تاش.نامه ی علوم اجتماعی . تهران : دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران . دوره ی جدید. ش (2) 1368 .شوکینگ .لوین.ل. جامعه شناسی ذوق ادبی . ترجمه ی فریدون بدره ای . تهران :توس .1373.عابدینی مطلق . کاظم. "منشا پیدایش هنر" .مجله نامه ی فرهنگ. ش (5 و 6). پاییز و زمستان 1370.فارق فلاح. غلام . موج اجتماعی سبک هندی .مشهد: ترانه .1374.فروند . ژولین . جامعه شناسی ماکس وبر. ترجمه ی عبدالحسین نیک گهر .تهران : نشر نیکان. 1362.فیشر.ارنست. ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی . ترجمه ی فیروز شیروانلو. تهران : توس . چاپ سوم 1349.کوزر .لوئیس . جامعه شناسی ادبیات . ترجمه ی معصومه ی عصام . تهران : دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.1353.کوهلر.اریش. "22 تز درباره ی جامعه شناسی ادبی " .ترجمه ی محمد پوینده .مجله آدینه . ش (98).بهمن 1373.گلدمن.لوسین. "جامعه شناسی ادبیات" .(دفاع از جامعه شناسی رمان) . ترجمه ی محمدپوینده . تهران : هوش و ابتکار.1371.گلدمن.لوسین. . "جامعه شناسی ادبیات". ترجمه ی محمدپوینده. مجله تکاپو . ش (5). آبان 1372.گلدمن.لوسین. .فلسفه و علوم انسانی . ترجمه اسد پور پیرانفر.تهران : جاویدان .1357.گلدمن.لوسین. .نقدتکوینی. ترجمه ی محمد علی غیاثی .تهران : بزرگمهر 1369.گورین .ویلفرد.ال.و دیگران. راهنمای رویکردهای ادبی. ترجمه ی زهرا میهن خواه . تهران : اطلاعات 1370.لوکاچ . گئورگ. پژوهشی در رئالیسم اروپایی . ترجمه اکبر افسری . تهران : علمی و فرهنگی 1373.لوکاچ .جورج.جامعه شناسی رمان . ترجمه محمد جعفر پوینده . تهران :تجربه 1374. لوکاچ .جورج.معنای رئالیسم معاصر. ترجمه ی فریبرز سعادت . تهران : نیل 1349.لوکاچ .جورج.نگرشی بر واقعگرایی.(بالزاک.استاندال.زولا).ترجمه ی آ.تبریزیان.تهران : ارمغان 1357.لوکاچ . جورج و دیگران.ادبیات و اندیشه . ترجمه ی مصطفی رحیمی. تهران : زمان 1356.مارکوزه .هربرت.بعد زیبا شناختی. ترجمه ی داریوش مهرجویی .تهران :اسپرک.1368.میترا.(سیروس پرهام).رئالیسم و ضدرئالیسم در ادبیات . تهران :نیل . چاپ پنجم.1352.لیشتهایم . جورج .جورج لوکاچ . ترجمه بهزاد باشی . تهران :امیرکبیر 1351.مصباحی پورایرانیان.جمشید. واقعیت اجتماعی و جهان داستان (جامعه شناسی هنر و ادبیات ) تهران : امیرکبیر 1358.مومنی . باقر. ایران در آستانه ی انقلاب مشروطیت و ادبیات مشروطه . تهران : شباهنگ .چاپ پنجم.1357.ولف. جانت.تولید اجتماعی هنر . ترجمه نیره توکلی . تهران :نشر مرکز 1367.هاوزر . آرنولد. تاریخ اجتماعی هنر (چهار جلد).ترجمه ی امین موید . تهران : چاپخش .چاپ سوم 1372.هاوزر . آرنولد.فلسفه تاریخ هنر . ترجمه ی محمد تقی فرامرزی. تهران : نگاه 1363.هاوزر . آرنولدو دیگران . گستره و محدوده ی جامعه شناسی هنر و ادبیات . ترجمه فیروز شیروانلو. تهران : توس 1355


 



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.

 

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری اصفهان است | نقشه سايت
 
 
>